هدیه تولد (داستان کوتاه و عاطفی)
مردی دختر سه ساله ای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دید که دخترش گران
ترین کاغذ زرورق کتابخانه اورا برای آرایش یک جعبه کودکانه هدر داده است .
مرد دخترش را به خاطر اینکه کاغذ زرورق گرانبهایش را یه هدر داده است تنبیه
کرد و دخترک آن شب را با گریه به بستر رفت وخوابید.
روز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که آن روز، روز تولش است و دخترش زرورق ها رابرای هدیه تولدش مصرف کرده است. او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز کرد. اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد وبه او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون آورد و بداند که دخترش چقدر دوستش دارد!!
+ نوشته شده در شنبه ۹ مهر ۱۳۹۰ ساعت 12:43 توسط محمد حسن
|
سلام.خيلي خوشحالم كه اين سایت رو براي بازديد انتخاب كرديد.اين سایت براي رفع نياز هاي شما ايجاد شده.در اين سایت شما ميتونيد عكس فيلم موزيك مطالب خواندني و... را مشاهده كنيد. درضمن نظر يادتون نره